0 | عمومي

 

عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیده ز ره غبار آلود
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
شهر من گور آرزویم بود

+++++++++++++++++++++++

او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 26 خرداد 1388 ساعت 12:00
دنیا | عمومي


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 22 ارديبهشت 1388 ساعت 18:06
عکس | عمومي


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 22 ارديبهشت 1388 ساعت 17:49
ف.مشیری | عمومي

 

         

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

                                         همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جـام وجـودم

                                          شـــدم آن عــاشتــق ديــوانــه كــه بــودم
در نهــانـخـانـه جـانـم گـل ياد تو درخشيد 

                                     بـاغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
                  پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
   

  ســاعتــي بــر لـــب آن جــــوي ، نشستيـم


تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت
    آسمــــان صـــاف و شـــــب آرام ، بخــت خنـــدان و زمـــان رام
  خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
     شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ

                        يادم آيد تو به من گفتي :

        از اين عشق حذر كن،لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

         آب آيينه عشق گذران است

            تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
                                 باش فردا كه دلت با دگران است

 

           تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم

                                  بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

    تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم
   سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت
     مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد
     ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
             پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم
             رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم  

               نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
                 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

          بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 22 ارديبهشت 1388 ساعت 17:39
اس/اس | عمومي

 

 

عشق است استقلال

به کوری چشم

 خیلیاااااااااااااا

ااااااااااااااااااا

 استقلال

 

قهرمان شد

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 6 ارديبهشت 1388 ساعت 19:27
ایینه | عمومي

آدما مث آینه می مونن با گذر زمان قابشون که همون جسمشون باشه

پوسیده میشه , کرم خورده میشه,میریزه و از بین میره

اما. . .

اما. . .

اما روحشون که همون آینه باشه هرچی هم که بگذره و بگذره هنوزم قشنگی خودشو

داره و همون جور صاف و پاک و تمیز می مونه برای همیشه یا شایدم تا ابد

هر موقع هم توش نگاه کنی خودتو می بینی

حتی اگه بشکنه و خورد بشه

خورد خورو خورد

بازم تو هر تیکش که نگاه کنی

باز خودتو می بینی

!


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 5 ارديبهشت 1388 ساعت 16:35
داستان مثنوی | عمومي

داستانهای زیبا از مثنوی

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 1 ارديبهشت 1388 ساعت 18:15
کاش | عمومي

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود !

آه کاش مردم دلشان شیدا بود !

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 30 فروردين 1388 ساعت 11:27
عکس ش | عمومي

ای کاش عشق را زبان سخن بود!


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 28 فروردين 1388 ساعت 19:55
اه باران/رسپینا | عمومي

آن بار تو بودی و من نه. . .

این بار من هستمو او نه . . .

آه باران                آه باران  

چه شد باران مگر غیر از این است که می گویند تو همه را دیوانه می کنی

عاشقان را رسوا می کنی

رسوایان  را خیس می کنی

و

خیسان را

خشک

و خشکان را برهنه؟!

پس چه بر تو می گذرد؟!

خیسم کن

رسوایم کن

حال که نوبت به ما رسید تو دیگر حوصله ات تاب شده

آه باران          آه بارن

تو هم؟

تو هم با ما سر ناساز داری؟!

جایی که تو باشی همه چیز هست خرمنی از  عشق هست

پس چه شد حال که من هستم تو دیگر نیستی

اه باران     اه باران  

چه بیرحم شده ای

 چه بیرحم شده ای


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 28 فروردين 1388 ساعت 19:48
یاصاحب العصر و الزمان ادرکنی . . . | عمومي

 

 

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

تا ساحل چشمان توتکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهى آمد

آنقدر نیامدى که ما پیر شدیم

اللهم عجل لولیک الفرج

***********************************

قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است


يازده بار شمرديم و يكي باز كم است


اين همه آب كه جاريست، نه اقيانوس است


عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 28 فروردين 1388 ساعت 19:35
بیدل | عمومي

دليل كاروان اشكم، آه سرد را مانم
اثرپرداز داغم، حرف صاحب درد را مانم

رفيق وحشت من، غير داغ دل نمي باشد
در اين غربت سرا خورشيد تنها گرد را مانم

به هر مژگان زدن جوشيده ام با عالمي ديگر
پريشان روزگارم اشك غم پرورد را مانم

شكست رنگم و بر دوش آهي مي كشم محمل
در اين دشت از ضعيفي كاه بادآورد را مانم

به خود آتش زنم تا گرم سازم پهلوي داغي
ز بس افسرده طبعي ها تنور سرد را مانم

خجالت صرف گفتارم،ندامت وقف كردارم
سراپا انفعالم، دعوي نامرد را مانم

نه اشكي زيب مژگانم، نه آهي بال افغانم
تپيدن هم نمي دانم، دل بي درد را مانم

فلك عمري است دور از دوستان مي داردم بيدل
به روي صفحه آفاق بيت فرد را مانم


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 27 فروردين 1388 ساعت 19:27
خلوت | عمومي

خلوتی كو كه خيالات تو آنجا ببرم

دیده بربندم و دل را به تماشا ببرم


قصه ام را به كدام آيينه فرياد كنم
شهر خود را به سر راه كی آباد كنم
با راين درد همان به كه تنها ببرم



جلوه شوخ بهارم كه ز رنگ افتادم
مشت اميدم و در سينه تنگ افتادم
آه اگر حسرت امروز به فردا ببرم



گوشه كو كه تسلی كده دل باشد
عاشقی را وطنی باشد و منزل باشد
كه به آن گوشه دل بی سرو پا ببرم



بهتر آنست كه برخيزم و بی هيچ صدا
دست تنهايی خود گيرم و تنها تنها
عشق را وسوسه انگيزم و خود را ببرم

نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 27 فروردين 1388 ساعت 19:22
تو | عمومي

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم

 چون تو پاک هستي

 مي توانم تو را خط خطي کنم

 که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي

و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 21 فروردين 1388 ساعت 10:57
شاملو | عمومي

آخرِ بازی

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم‌سارِ ترانه‌هایِ بی‌هنگامِ خويش.

و کوچه‌ها
بی‌زمزمه ماند و صدایِ پا.

سربازان
شکسته گذشتند،
 

خسته
  بر اسبانِ تشريح،
و لتّه‌هایِ بی‌رنگِ غروری
  نگون‌سار

بر نيزه‌های‌ِشان.

 

 
تو را چه سود
  فخر به فلک بر
    فروختن
هنگامی که
  هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرين‌ات می‌کند؟

 

تو را چه سود از باغ و درخت
 

که با ياس‌ها
  به داس سخن‌گفته‌ای.

 

آن‌جا که قدم برنهاده‌باشی
 

گياه
  از رُستن تن‌می‌زند

چرا که تو
 

تقوایِ خاک و آب را
  هرگز

باورنداشتی.

 

فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود
 
که از فتحِ قلعه‌یِ روسبيان
  بازمی‌آمدند.

 

باش تا نفرينِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سياه‌پوش
ــ داغدارانِ زيباترينِ فرزندانِ آفتاب و بادــ
 

هنوز از سجاده‌ها
  سر برنگرفته‌اند!

 

لندن، ۲۶ دیِ ۱۳۵۷


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 17 فروردين 1388 ساعت 17:13
تو | عمومي

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 17 فروردين 1388 ساعت 17:08
سال نو | عمومي

سال نو مبارک

سلام یه چند وقتی نبودیم ولی حالا دوباره تو این سال جدید به امید خدا دوباره اومدیم.

سال ۱۳۸۷ با تمام خوبیاشو بدیاش هم رفت و به تاریخ پیوست این سال واسه من که سال خوبی نبود اصلا البته اگه بخوایم حساب کنیم تو ۱۲ ماه ۱۰ ماه اول واقعا بد (خیلی خیلی بد) بود یه جوری که من نمی خوام تا اخر عمرم دیگه همچین روزایی رو تجربه کنم واقعا بد بود.یه اتفاقات و کارای رخ داد که جز حماقت من چیز دیگه ی رو نمی رسوند ولی خوب چه میشه کرد ادما بعضی مواقع واقعا نمی دونن دارن چیکار می کنن اشکال نداره به قول یکی این نیز بگذرد . . .

البته حرف اون دوست هم خیلی زود تحقق پیدا کرد . . .

حالا بیایم سر این ۲ ماه اخر که کلی با ۱۰ ماه اول سال فرق داشت اصلا فک نمی کردم سالی و که به اون بدی شروع کرده بودم اینجوری تموم کنم ((!)) با یه انسان مهربون اشنا شدم که اصلا فکرشم نمی کردم اینقد زود بتونه جای همه چیزو همه کسو تو زندگیم بگیره با این که الان کمتر از ۳ ماهی میشه که با ایشون اشنا شدم ولی انگار یه عمره که میشناسمشو کلی دوسش دارم.تمام سعی و تلاشم اینه که هیچ وقت هم کاری نکنم که از دستم ناراحت بشه و اذیتش کنم     

خدایا چنان کن سرانجام کار

                                   که تو خشنود باشی و ما رستگار

                                                      

 

 


نوشته شده توسط ن/شهبازی/رسپینا در 16 فروردين 1388 ساعت 11:40
کاش | عمومي

کاش می شد در سکوت باغچه

در هیاهوی این نا کجا آباد

در سردی دستان تو

در بیکران نفرت و اندوه

در منجلاب بیکران نبودن

در بودن و نماندن

در چراغ های که با تیرو کمان

پسرکی شکسته

در باور پیرمردی به هنگام مرگ

در قطرات اشک مادری

در تمنای دستی برای بارش باران

....

...

تو می بودی تا ببینی چقدر هستم و

دوستت دارم

((رسپینا))

 


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 3 بهمن 1387 ساعت 18:35
از وحشی بافقی | عمومي

 

یک شعر واسوختی

بسیار زیبا

((از وحشی بافقی))

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 3 بهمن 1387 ساعت 18:04
تست خود شناسی | عمومي

تست خود شناسی

از میان 9 شکل زیر 

تصویر مورد علاقه خود را انتخاب کنید .

توجه داشته باشید که رنگ و شکل ، هر دو برای شما خوشایند باشند . سپس توضیح مربوط به هر شکل را بخوانید و ببینید چه شخصیتی دارید.

بر روی عکس مورد نظر کلیک راست کرده و گزینه ی

 open link in new window  را انتخاب کنید .

در این صورت ویژگی های مربوط به شخصیت شما در پنجره ای جداگانه باز می شود 

زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا

 زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا

 زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا زیباترین عکس ها از دختران زیبا,تصاویر زیبا و دیدنی و تابلوهای هنری بسیار زیبا


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 23 دي 1387 ساعت 10:14
هستم | عمومي

هستم ولي نيستم

هر لحظه كنارت نيستم

ولي هستم

هر لحظه به يادت 
 


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 18 دي 1387 ساعت 11:25
محرم در خرم اباد | عمومي

 

محرم و آداب این ماه در خرم آباد

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 13 دي 1387 ساعت 10:26
72 تن | عمومي

 

۷۲ تن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 13 دي 1387 ساعت 10:15
یا حسین | عمومي

امام حسین علیه‏السلام مراتب و معارف قرآن کریم را این‏گونه بیان می‏فرماید:

کتاب الله عزوجل علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الاشارة و اللطایف و الحقایق. فالعبارة للعوم و الاشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقایق للأنبیاء. [1] .

کتاب خدا بر چهار چیز استوار است: عبارات و رمزها (اشاره‏ها) و لطایف و حقایق. عبارات آن برای توده‏ی مردم است. اشاره و رموزات، از آن خواص و بندگان ویژه است. لطایف آن برای اولیا است و حقایق آن نیز برای پیامبران و انبیاء است.

در این حدیث، امام حسین علیه‏السلام ضمن بیان این که قرآن، دارای معارف عمیقی است، بهره‏مندی از آن را برای همگان میسر می‏داند. مقصود از عبارات»، شناخت مفاهیم در حد ترجمه و دانستن معانی لغات است که توده‏های مردم در آن سهم دارند. مقصود از «اشارات قرآن» فهم قرآن است، در حد تفسیر آن است که در حوزه‏ی صلاحیت متخصصان قرآن و مجتهدان تفسیر است که به ابزار تفسیر مجهزند. منظور از «لطایف قرآن»، نکات و برداشت‏هایی است که از حد فهم بیش‏تر علمای تفسیر، فراتر بوده، شرط ولایت الهی را طلب می‏کند، آنان که دل به خدا سپرده‏اند و خدا سرپرستی آنان را بر عهده گرفته است و از یاران و حواریون خاص پیشوایان معصومند، به حوزه‏ی لطایف قرآن راه یافته، از آن بهره‏مند می‏شوند. مقصود از «حقایق قرآن»، ذات قدسی و مکنون ملکوتی قرآن است که اتصال و تماس با آن، معصوم را می‏سزد و دست دیگران، از آن حوزه، کوتاه است: «لا یمسه الا المطهرون». [2,3] . 

پی نوشت ها:

1-بحار الاانوار، ج89، ص20

2-واقعه/79

3- پرسمان قرآنی امام حسین علیه السلام، موسی سلیمانی

 


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 13 دي 1387 ساعت 10:11
مرا | عمومي

 

 

 

 

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم  که مغز استخوان سوزد

 

منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن

که من کم طالعم  ترسم از آهم اسمان سوزد

 


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 9 دي 1387 ساعت 10:38
می فریبم | عمومي

می فریبم همه شب  کودک دل را به امید

گویم این اوست که از کوچه ی ما می گذرد

 

 


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 9 دي 1387 ساعت 10:35
دعای کمیل | عمومي

 

دعای کمیل


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 1 دي 1387 ساعت 10:41
نو | عمومي

به جـان ٬ جـوشم که جـویای ِ تـو بـاشم

خـَسی بـر مـوج ِ دریای ِ تـو بـاشم

تـمـام آرزوهـای منـی ٬ کـاش ٬

یـکی از آرزوهـای ِ تـو بـاشم

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

در عکس ِ چشمان ِ تو

 

خواب های من پیداست

 

در شبیه پوست من

 

شب ها

 

چیزی شبیه ِ خواب های تو می چرخد

 

هر شب به خواب هایم بیا

 

تا عکس مان هی به هم شبیه تر شود.

 

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

                                               این عشق ماندنی

                                                این شعر بودنی

                                       این لحظه های با تو نشستنی

                                               سرودنی نیست

                                              این لحظه های ناب

                                       در لحظه های بی خودی و مستی

                                               شعر بلند حافظ

                                           از تو شنیدنی است.

                                  ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫   

تو چون لبخندی هستی

که بر هر دیواری نقش بسته

یا چون کلامی هستی

که ناآمدگان

خواهند گفت.


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 25 آذر 1387 ساعت 15:32
عکسهای برعکس | عمومي

 


نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 16 آذر 1387 ساعت 11:02
عجیب ترین مرگهای دنیا | عمومي

 

 

عجیب ترین مرگهای دنیا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نبی/شهبازی/رسپینا در 8 آذر 1387 ساعت 16:23
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  
Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ